در این پیغام، به صحبت دربارۀ آسمان ادامه میدهیم و به این موضوع میپردازیم که در آسمان رابطۀ ما با خدا چگونه خواهد بود. البته این موضوع به قدری پربار و غنی است که وقت کوتاه ما اجازه نمیدهد آن را همهجانبه بررسی بکنیم.
پولس رسول چه زیبا میگوید: «برای من، زیستن مسیح است و مردن سود.» چنین کسی که میگوید مردن برای او سود است قطعاً که دیدگاهش با دیدگاه بیشتر مردم دنیا خیلی فرق دارد. در جامعۀ ما، بیشتر مردم از مرگ میترسند و البته که منطقی و بِجا است که از مرگ بترسند. اما این خیلی مهم و قابل توجه است که پولس میگوید: «مردن نفع است و مردن برای من سود و منفعت دارد.» بله، اینکه بگوییم مردن امتیاز و منفعت است خیلی حرف شایان توجهی است. این کلام قاطع و مطمئن از زبان پولس نشان میدهد که او میدانست زندگی آن دنیا بهتر از زندگی این دنیا است. مدتها قبل از آنکه پولس دربارۀ منفعت مردن صحبت بکند، به گفتۀ رسالۀ دوم قرنتیان ۱۲:۲، او به آسمان سوم برده میشود. در آسمان سوم، پولس مسکن خدا را دید، آسمان آسمانها را دید. این تجربۀ او قابل توصیف نبود، بیانشدنی نبود. اما پولس به قدری طعم آسمان را چشیده بود که بداند مردن سود است. یوحنای رسول نیز با همین چشمانتظار بودن برای آسمان زندگی میکرد که چنین میگوید: «بیا، ای خداوند عیسی!» من معتقدم هر ایمانداری که با مسیح گام برمیدارد و از زندگی این دنیا و زندگی آن دنیا درک درستی دارد میتواند با کلام پولس و یوحنا همصدا بشود و همان امید برای حیات آینده را در دل داشته باشد.
در این مجموعه پیغامها، یاد گرفتیم که چرا آسمان اینهمه جذاب و گیرا است. ما این واقعیت را فرا گرفتیم که به نفع ما است این دنیا را ترک بکنیم و به حضور خداوند برویم. آسمان، آن خانۀ ابدی، آن مکان جاویدان، مسکن خدا است. خدا آنجا با کل رستگاران عصرها و دورانها ساکن میباشد. آنجا مکان کمال بیانتهای جسم و روح است. در آن مکان، محبت کامل، شادی کامل، آرامش کامل، خشنودی و رضایت کامل حکمفرما است.
ما دربارۀ آسمان به حقایق بسیار شگفتانگیزی اشاره کردیم. اما، در این پیغام، به عالیترین حقیقت دربارۀ آسمان میرسیم، به پرجلالترین و باشکوهترین واقعیت آسمان میرسیم، واقعیتی که برتر از همۀ چیزهای دیگر است. این برترین واقعیت رابطۀ ما با خدا در آسمان میباشد.
از اینرو، در فهرست پرسشهایی که دربارۀ آسمان مطرح میکنیم، سوال بعدی این است: «در آسمان، رابطۀ ما با خدا چگونه خواهد بود؟» کتابمقدس در این مورد از چندین ویژگی عالی و بینظیر نام میبرد که در این پیغام آنها را بررسی میکنیم.
در خصوص اینکه در آسمان رابطۀ ما با خدا چگونه خواهد بود، مورد اول این است که ما با خدا خواهیم بود. به عبارتی، با خدا مشارکت و همنشینی خواهیم داشت. فقط همین مشارکت با خدا میتواند بالاترین و برترین شادی آسمان باشد. خدا متعال و برترین است. خدا عالیترین کسی است که در آسمان سکونت دارد. از اینرو، بودن با خدا، مشارکت با خدا و خداوند عیسی مسیح، برترین شادی آسمان میباشد.
وقتی به واقعیت نجات و رستگاری فکر میکنید، حتماً که به یاد میآورید یوحنا در رسالۀ اول یوحنا فصل ۱ نجات را به معنی مشارکت تعریف میکند. او میگوید: «ما با پدر و با پسرش، عیسی مسیح، مشارکت داریم.» وقتی یک نفر ایماندار میشود، مشارکت او با خدا شروع میشود. حیات خدا حیات ما میشود. ما چنان با خدا متحد میشویم که مزمورنویس میگوید ملامتهای ملامتکنندگان خدا بر ما میافتد. ما چنان با خدا متحد میشویم که ارادۀ خدا ارادۀ ما میشود، هدف خدا هدف ما میشود، خواستۀ خدا خواستۀ ما میشود، مقصود خدا مقصود ما میشود. با اینکه گناهی که در جسم ما است برای این هدف و مقصود مانعتراشی میکند، عمق وجودمان و روح رستگارمان، که خلقت تازه است، با خدای زنده متحد میباشد و با مسیح زنده مشارکت دارد.
بنابراین، نجات و رستگاری ما شروع مشارکتمان با خدا است. ما میتوانیم با خدا صحبت و ارتباط برقرار بکنیم. ما به درگاه خدا دعا میکنیم. ما در کلام خدا، کتابمقدس، صدای خدا را میشنویم که سخن میگوید. گاه، خدا، حتی بیآنکه سخن بگوید، در زندگی ما عمل میکند و خودش را در مشیّت الهی مکشوف میکند. زندگی ما در یک مشارکت واقعی و روحانی با خدا پیش میرود. با این حال، در این دنیا، برای این مشارکت مانعتراشی میشود. اینجا، مشارکت ما با خدا تمامعیار نیست. ولی، زمانی که به آسمان میرویم، مشارکتمان با خدا تمام و کمال و بیمانع خواهد بود. آن مشارکت یک مشارکت زیبا و شگفتانگیز خواهد بود که اصلاً در ذهنمان نمیگنجد.
الان وقتش است به چند آیه در کتابمقدس نگاه بکنیم که به مشارکت ما با خدا اشاره میکند. در انجیل یوحنا فصل ۱۷، خداوندمان به پدر آسمانی دعا میکند و از او میخواهد به جلالی بازگردد که قبل از آفرینش دنیا از آن برخوردار بود. عیسی مسیح، در آستانۀ پایان خدمت زمینی خودش، آمادۀ بازگشت نزد پدر آسمانی میباشد. او برای خاصّانش در این دنیا دعا میکند و به طور مشخص در آیۀ ۲۴ میفرماید: «ای پدر، میخواهم آنانی که به من دادهای با من باشند، در جایی که من میباشم.» همینجا بگوییم که ضمیر «آنان» به ایمانداران این دوره و زمانه و به همۀ ایمانداران مسیح اشاره دارد.
این دعای خداوند عیسی مسیح است. برای من واقعاً شگفتآور است که خواست مسیح این است که با ما مشارکت جاویدان داشته باشد. او میگوید: «ای پدر، دعایم این است که ایمانداران من، کسانی که به من دادی، با من باشند، در جایی که من میباشم.» عجب دعایی!
واقعیت این است که ما دلمان بسیار پر میزند با مسیح باشیم! ولی آیا متوجه هستید که خود عیسی مسیح چقدر دلش میخواهد با ما باشد؟ آیا این را درک میکنید که وقتی یک ایماندار چشم از دنیا میبندد و به آسمان میرود، فقط آرزوی دل او برآورده نمیشود، بلکه خواستۀ عیسی مسیح برآورده میشود؟ چقدر جالب!
اینکه ما دلمان پر میزند با مسیح باشیم کجا و اینکه عیسی مسیح دلش میخواهد با ما باشد کجا! عجب حقیقتی! در آیۀ ۲۴، عیسی مسیح توضیح میدهد چرا دلش میخواهد ایماندارانش با او باشند: «تا جلال مرا که به من دادهای ببینند.» او میفرماید: «پدر آسمانی، میخواهم آنها جلالم را ببینند. میخواهم مرا در پُری جلالم ببینند. میخواهم خود واقعیام را ببینند. میخواهم ابهت و شکوه الوهیت مکشوف مرا ببینند.»
از اینرو، خداوند عیسی مسیح مشتاق است ما در آسمان با او باشیم. عیسی مسیح به پدر آسمانی دعا میکند که ما با او باشیم، در جایی که او هست. واقعاً که عبارت «با من» در دعای مسیح مرا شیفتۀ خودش میکند. مسیح فقط به همین بسنده نمیکند که بگوید ما در آسمان او را ببینیم، بلکه میگوید در آسمان با او خواهیم بود. مسیح نمیخواهد ما در آسمان تماشاچی باشیم، بلکه شرکتکننده باشیم. فقط نظارهگر نباشیم، بلکه با او مشارکت داشته باشیم. واقعاً که عجب دعایی!
آیا به نظرتان دعای مسیح برآورده شده؟ مطمئنم که برآورده شده است. عزیزان، واقعیت این است که یک روز با عیسی مسیح خواهیم بود و جلال او را مینگریم، جلالی که پدر آسمانی از روی محبتش به او بخشید. بنابراین، چشمانتظار روزی هستیم که با عیسی مسیح باشیم، در جایی که او میباشد. بله، ما با عیسی مسیح خواهیم بود. کل آسمان یعنی همین، یعنی رابطۀ ما با خدای پدر، رابطۀ ما با خدای پسر، رابطۀ ما با روحالقدس، که خودش خدا است. در آسمان، پیوسته و بیوقفه، با خدای تثلیث مشارکت ابدی و بیپایان خواهیم داشت.
حالا به انجیل یوحنا فصل ۱۴ نگاه میکنیم تا دربارۀ این مشارکت به درک بهتری برسیم. همۀ ما که کلام خدا را مطالعه میکنیم با این متن آشناییم. شاگردان مسیح باخبر میشوند که او از نزد آنها میرود. عیسی مسیح دربارۀ مرگ و رستاخیزش با آنها صحبت کرده بود. او باید نزد پدر آسمانی بازگردد. او مثل دانۀ گندم است که زمین میافتد و میمیرد تا بتواند ثمر بیاورد. مسیح به آنها خبر میدهد که از نزدشان میرود. انجیل یوحنا فصل ۱۳ آیۀ ۳۶: «جایی که میروم، الان نمیتوانی از عقب من بیایی. اما، در آخر، از عقب من خواهی آمد.» عجب وعدۀ جانانهای! من میروم و شما بعد میآیید. اما پطرس، که درنگ را جایز نمیداند، همان لحظه میگوید: «حاضرم جانم را برای تو بدهم. همین الان میخواهم با تو بیایم.» عیسی به او میگوید: «خیر. الان جانت را از دست نمیدهی. جانت را برای من نمیدهی. در واقع، مرا انکار خواهی کرد.»
با این پیشزمینه، که عیسی به آنها گفته بود که از نزدشان میرود، حالا به فصل ۱۴ آیۀ ۱ میرسیم: «دل شما مضطرب نشود. به خدا ایمان آورید، به من نیز ایمان آورید.» چرا عیسی مسیح به آنها چنین چیزی میگوید؟ چون دلشان از این مضطرب بود که عیسی آنها را ترک میکند. او برای شاگردانش منبع همهچیز بود. وقتی نیازمند تسلی بودند، او آنها را تسلی داد. وقتی محتاج حکمت بودند، او به آنها حکمت آموخت. وقتی گرسنه شدند، او برای آنها خوراک آفرید. وقتی باید مالیات میدادند، او یک ماهی فراهم کرد که از دهان آن ماهی سکۀ مالیات را درآوردند. عیسی مسیح در هر کلنجار و کشمکش، در هر سختی و آزمایش، در هر شرایط و موقعیت، با شاگردانش بود. مسیح زندگی آنها بود. در آن سه و سال و نیم، که عیسی مسیح با شاگردان بود، زندگی به این شکل پیش رفته بود.
از اینرو، مسیح به آنها میگوید: نباید به خاطر رفتن من دلواپس بشوید. «دل شما مضطرب نشود. به خدا ایمان آورید، به من نیز ایمان آورید. در خانۀ پدر من منزل بسیار است، و الاّ به شما میگفتم. میروم تا برای شما مکانی حاضر کنم.» او میفرماید: «شما با من خواهید بود. شما در خانۀ پدرم با من خواهید بود. شما با من و با پدرم خواهید بود.»
قبلاً این را بارها گفتم که هر کسی که در آسمان است، در واقع، در خانۀ پدر آسمانی است. در آسمان، یک عالمه خانه وجود ندارد، فقط یک خانه وجود دارد که مسکن خدا است. خدای نامحدود آسمان بیکران و ابدی را با حضور مطلقش پُر میکند. برای همین، به گفتۀ کتابمقدس، در آسمان معبد وجود ندارد، چون خدا خودش معبد است. برای همین، کتابمقدس میگوید در آسمان خورشید و ماه نخواهد بود، چون خدا و برّه نور آسمان میباشند. خدا یعنی آسمان. حضور خدا یعنی آسمان. خدا کل آسمان را با حضورش پُر میکند. برای همین، وقتی به آسمان میرویم، به حضور خدا میرویم. خدا همهجا حضور دارد. خدای بیکران آسمان بیکران را پُر میکند.
عیسی مسیح میفرماید: «در خانۀ پدر من منزل بسیار است. میروم تا برای شما مکانی حاضر کنم.» سپس در آیۀ ۳ میگوید: «اگر بروم و از برای شما مکانی حاضر کنم، باز میآیم و شما را برداشته با خود خواهم برد.» در این آیه، به ضمیر کلیدی و مهم، یعنی به ضمیر مِلکی «خود،» توجه بکنید. زیرِ این کلمه را در کتابمقدس خط بکشید. «شما را برداشته با خود خواهم برد.» به زبان ساده، ما به یک مکان نمیرویم، ما نزد یک شخص میرویم. آیا متوجه هستید؟ ما بیشتر از آنکه به یک مکان برویم، در واقع، نزد یک شخص میرویم. ما به مشارکت با خدا داخل میشویم. ما به مشارکت با مسیح داخل میشویم. ما به یک مکان نمیرویم تا از آن مکان به خدا برسیم. ما به یک مکان نمیرویم تا از آن مکان به مسیح برسیم. ما نزد یک شخص میرویم، یعنی نزد خدا و نزد خداوند عیسی مسیح. ما هرگز از حضور خدا و حضور مسیح بیرون نخواهیم رفت. از اینرو، عیسی مسیح میگوید: «باز میآیم و شما را برداشته با خود خواهم برد تا جایی که من میباشم شما نیز باشید.» بله، بودن با خدا، بودن با مسیح، اساس و ماهیت آسمان است.
دوباره مرور بکنیم که در آسمان رابطۀ ما با خدا چگونه خواهد بود. ما با خدا خواهیم بود. آن بهشت گمشده دوباره از آنِ ما خواهد شد، بهشتی که بیکران و بیانتها است، فراسوی آنچه آدم و حوا در باغ عدن مزۀ آن را چشیدند. ما همیشه و همهوقت با خدا و مسیح خواهیم بود، یک مشارکت بیپایان. خدا جلال بیکران است، زیبایی بیکران است، ابهت بیکران است، قدوسیت بیکران است. چون خدا از هر نظر بیکران است، هرگز خسته و کسل نمیشوید که تا ابدالاباد با خدا باشید، زیرا واقعیتهای جلال بیکران خدا مداوم و بیوقفه برای شما مکشوف میشود. همین واقعیت دربارۀ بودن با مسیح صادق است.
حالا سراغ متن دیگری برویم، یعنی رسالۀ اول تسالونیکیان فصل ۴. ایمانداران کلیسای تسالونیکی از این میترسیدند که مبادا زمانی که عیسی مسیح بازمیگردد، ایماندارانی که از دنیا رفتند، چون دیگر در این دنیا نیستند، نتوانند با خداوند باشند. به همین دلیل، پولس در آیۀ ۱۳ میگوید: «اما، ای برادران، نمیخواهیم شما از حالت خوابیدگان بیخبر باشید که مبادا مثل دیگران که امید ندارند محزون شوید. زیرا، اگر باور میکنیم که عیسی مرد و برخاست، به همینطور نیز خدا آنانی را که در عیسی خوابیدهاند با وی خواهد آورد.»
این آیه وعده میدهد، همانطور که مسیح از مردگان برخاست، خدا کسانی را که از آنِ مسیح میباشند از مردگان قیام خواهد داد. اما چگونه؟ «زیرا این را به شما از کلام خدا میگوییم که ما که زنده و تا آمدن خداوند باقی باشیم بر خوابیدگان سبقت نخواهیم جست. زیرا خود خداوند با صدا و با آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح، اول، خواهند برخاست.» پولس میگوید: «البته که درگذشتگان از ملاقات با خداوند بیبهره نمیمانند. در اصل، هنگام بازگشت مسیح، آنها قبل از ما با مسیح ملاقات خواهند کرد.»
در اینجا، به واژۀ «اول» توجه بکنید. مردگان اول قیام خواهند کرد. یک نفر گفته مردگان به این دلیل اول قیام میکنند که باید از دو متری زیر زمین بالا بیایند. اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که آنها اول برمیخیزند، چون تدبیر خدا چنین است.
به این نکته توجه بکنید: هنگام بازگشت مسیح، ابتدا کسانی که در ایمان به مسیح از دنیا رفتند از مردگان قیام خواهند کرد، یعنی جسمشان از قبر بیرون میآید تا با روحشان که از قبل جلال یافته است ملحق بشود. سپس ما که هنگام بازگشت مسیح زندهایم ربوده خواهیم شد. آیۀ ۱۷: «آنگاه، ما که زنده و باقی باشیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا استقبال کنیم و همچنین همیشه با خداوند خواهیم بود.» لطفاً زیر این جمله را خط بکشید: «همیشه با خداوند خواهیم بود.» آسمان یعنی همین، یعنی همیشه با خداوند باشیم.
پس، هنگام بازگشت خداوند و ربودن کلیسا، اگر ما هنوز زنده باشیم، از زمین به آسمان ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات بکنیم. ولی، اگر قبل از بازگشت خداوند از دنیا رفته باشیم، روحمان در آسمان است و هنگام بازگشت خداوند، در آن روز بزرگ رستاخیز، روحمان به جسم ما ملحق خواهد شد. در هر صورت، خداوند را در هوا ملاقات میکنیم و همیشه با خداوند خواهیم بود.
الان این موضوع را کاربردی توضیح میدهم. واقعیت این است که در آسمان دیدارها به چه زیبایی تازه خواهد شد! مردم معمولاً میگویند: «چقدر عالی است که وقتی به آسمان میرویم دوستان و بستگان را میبینیم.» پدربزرگ خودم، که سالها کلام خدا را با امانت و وفاداری موعظه کرد، الان در آسمان است. مادربزرگم در آسمان است. مادر مادرم، که هیچوقت او را ندیدم، قبل از اینکه مادرم با پدرم ازدواج بکند رفت پیش خداوند. خیلی از عزیزان دیگر را در زندگی از دست دادیم. من از دوران بچگی دوستی داشتم که بعدها با هم بیسبال بازی میکردیم و خیلی هم با هم صمیمی بودیم. این دوستم یک ماشین فورد مدل اِی داشت که مدل سال ۱۹۳۰ بود. یک روز، در حالی که سقف متحرک ماشین را کنار زده بود و بدون سقف رانندگی میکرد، ترمز میکند، اما ترمز قفل میشود و دوستم از ماشین پَرت میشود و سرش به جدول برخورد میکند و همان آن وارد ابدیت میشود.
پس همۀ ما به این فکر میکنیم که روزی با همۀ عزیزانمان، که دیگر کنارمان نیستند، دیدار تازه میکنیم. اما همۀ این دیدارها واقعاً رنگ میبازد وقتی به این فکر میکنیم که آسمان به واقع زمانی معنی پیدا میکند که یک ایماندار قرار است در آسمان با خداوند ملاقات بکند. راستش را بخواهید، کتابمقدس خیلی از تجدید دیدار مردم با مردم حرف نمیزند. البته به این دیدار دوباره اشارههایی میکند. واضح است که در آسمان با ایمانداران مشارکت داریم. ما سر سفرۀ ابراهیم و اسحاق و یعقوب مینشینیم. بنا بر کلام عهدعتیق، که به مرگ ابراهیم اشاره میکند، وقتی از دنیا میروید، به قوم خودتان ملحق میشوید. اما موضوع اصلی دیدار شما با ایمانداران نیست. نکتۀ برجستۀ آسمان این است که در آسمان با خداوند میباشیم.
وقتی یک لحظه تأمل میکنیم و به این واقعیت فکر میکنیم که خداوند ما خدای بیهمتا، خدای کامل، خدای پرجلال است، آنگاه، اصلاً برای ما قابل تصور نیست و در باورمان نمیگنجد که این افتخار به ما داده شده که تا ابد در آسمان با او باشیم. کتاب مکاشفه فصل ۲۱ از آسمان جدید و زمین جدید میگوید: «آسمان اول و زمین اول درگذشت و دریا دیگر نمیباشد.» یعنی هیچچیز ما را از دیگران جدا نمیکند، دلیلی برای ترس و هراس وجود ندارد. «و شهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل میشود، حاضر شده، چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است.» اورشلیم جدید پایتخت آسمان است. البته اورشلیم جدید خود آسمان نیست، بلکه شهر اصلی آسمان است. «و آوازی بلند از آسمان شنیدم که میگفت: اینک، خیمۀ خدا با آدمیان است و با ایشان ساکن خواهد بود و ایشان قومهای او خواهند بود و خود خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود.» در این آیه، به عبارت «با ایشان» توجه بکنید که دو بار تکرار میشود و حاکی از حضور نزدیک و صمیمی خدا با قومش میباشد. «و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد کرد.»
بله، خدا خیمۀ خودش را میان آدمیان برپا میکند. خیمۀ خدا میان انسانها است. خدا با قومش ساکن خواهد بود. این است جلال آسمان. ایمانداران از نزدیک در حضور صمیمی و ابدی خدا خواهند بود.
آیا در زندگی این دنیا پیش آمده که احساس بکنید خدا از شما دور است؟ آیا در میانۀ آزمایشها و سختیها این احساس را داشتید که خدا از شما دور است؟ شاید گاه به نظرتان رسیده خدا چندان به شما توجه ندارد. اما ناگهان اتفاقی میافتد که دوباره آن صمیمیت با خدا را احساس میکنید. در این مورد، از تجربۀ شخصی خودم میگویم. البته معمولاً مسایل شخصی زندگیام را بازگو نمیکنم. ولی این دفعه استثنا است.
همۀ شما میدانید که چند وقت پیش برای پسرمان، مارک، دعا میکردیم، چون دکترها یک غدّه در مغزش پیدا کرده بودند. من این خبر را به شما دادم و شما با من دعا کردید. در آن روزها، حدود نُه روز، لب به غذا نزدم. تقریباً نُه روز روزه گرفتم و در حضور خداوند دعا کردم. به هیچکس هم چیزی نگفتم. البته واضح است که پاتریشیا، خانمم، خبر داشت، اما حتی بچهها از این روزه گرفتن خبر نداشتند. در آن چند روز، خودم را کاملاً وقف خداوند کردم تا بتوانم ارادۀ خدا را در زندگی خودم و خانوادهام و زندگی پسرم، مارک، تشخیص بدهم. در آن چند روز، واقعاً بارها و بارها در حضور خداوند به خاک افتادم، هم من هم خانمم، پاتریشیا. ما به خداوند التماس میکردیم ارادهاش را به ما نشان بدهد که بفهمیم خدا میخواهد چه چیزی به ما بگوید. در آن روزها، احتمالاً جدیتر و شدیدتر از هر زمان دیگر دعا کردیم.
آن چند روز برای خداوند انتظار میکشیدم. روزها میگذشت و هیچ خبری نبود. هر بار با پزشکی صحبت میکردیم، بیشتر احساس میکردم موضوع جدیتر از این حرفها است. طبیعی است که یک ترسی در وجودم بود، مثل هر پدری که برای فرزندش نگران است. در همین وقتها است که معمولاً به خودتان میگویید: «آیا واقعاً خدا دعای مرا میشنود؟»
خلاصه، در آن نُه روز، بیوقفه دعا کردیم. آن روزها یک عمر گذشت. اما از خدا جوابی نگرفتم و اصلاً کاری از دستمان برنمیآمد. چهارشنبه شب بود و من در اتاق کارم نشسته و منتظر بودم جلسۀ تعمید آب شروع بشود. هشت روز بود که لب به هیچچیز نزده بودم. در اتاق کارم بودم که خانم باربارا، همسر آقای ریک هینز، آمد جلوی در و در حالی که یک پاکت کوچک دستش بود، گفت: «میدانستم امشب برای جلسۀ تعمید اینجا میمانید. برای ریک، شوهرم، ساندویچ آوردم. برای شما هم ساندویچ درست کردم، چون میدانستم ممکنه اینجا چیزی برای خوردن نداشته باشید.»
واقعیت این است که هشت روز بود لب به غذا نزده بودم و البته که نمیخواستم خانم باربارا بداند که چند روز بود چیزی نخوردم. برای همین، به خاطر آن ساندویچ از او خیلی تشکر کردم. واقعاً که این مهربانی خانم باربارا خیلی دلنشین بود. او تا حالا چنین کاری نکرده بود، یعنی هیچوقت برای من ساندویچ نیاورده بود. البته منظورم این نیست که چرا تا حالا برایم ساندویچ نیاورده، منظورم این است که تا آن روز سابقه نداشت چنین کاری بکند. باربارا خانمی بسیار عزیز و محترم است. یک عمر است که شبهای چهارشنبه برای جلسۀ تعمید کلیسا میمانم، اما یک بار هم نشده بود خانم باربارا برایم ساندویچ بیاورد.
آن ساندویچ روی میز کارم بود و من در دلم یک آرامش توصیفناپذیر داشتم، چون یک ساعت قبل از آنکه آن خانم آن ساندویچ را بیاورد، به خداوند گفته بودم: «اگر اینجا هستی و دعای من برای پسرم را میشنوی، آیا ممکن است به یک طریقی به من نشان بدهی که صدایم را میشنوی؟»
یک ساعت بعد از این دعا، آن ساندویچ از راه رسید. وقتی خانم باربارا رفت، لبخند به لبم آمد و گفتم: «ای خداوند، آیا این ساندویچ یک نشانه است؟ یعنی آیا روزهداری تمام شد و میتوانم غذا بخورم؟» به هر حال، آن ساندویچ را خوردم، در حالی که در دلم کاملاً آرامش داشتم.
صبح روز بعد، پزشک متخصص تلفن زد و گفت: «خبر خوشی برای شما دارم.» همانجا بود که لبخند به لبم آمد. او گفت: «هیچ مشکل جدی و خطرناکی وجود ندارد.» البته که از حرف آن پزشک غافلگیر نشدم، چون خداوند به یک طریق ساده اما زیبا و پرمعنا و اساسی به من نشان داده بود که میتوانم روزۀ خودم را بشکنم و غذا بخورم.
در ضمن، خانم باربارا، هیچ وقت پیش نیامد که بگویم آن ساندویچ چقدر خوشمزه بود و چقدر چسبید!
واقعیت این است که در کل آن تجربه آنچه بیشتر از همه توجهم را به خودش جلب کرد این بود که خدا آنقدر صمیمانه و از نزدیک در زندگیام حضور داشت که یک ساندویچ برایم فرستاد تا بفهمم زمانش رسیده که روزهام را بشکنم. این یعنی حضور نزدیک خدا در زندگی ما. آن شب، با خدا یک مشارکت شیرین داشتم.
واقعاً که چقدر دلمان شاد میشود وقتی میفهمیم خدا نزدیک و صمیمانه در زندگی ما در حال کار است! حالا فکرش را بکنید، وقتی به آسمان بروید، این صمیمیت چقدر بیشتر خواهد بود! در آسمان، همۀ زندگی شما خدا است و با او مشارکت بسیار صمیمی خواهید داشت.
البته، راستش را بخواهید، از یک نظر، چهار ستون بدنمان میلرزد وقتی به این فکر میکنیم که پیوسته و مداوم و تا ابد با خدای قدوس مشارکت و همنشینی خواهیم داشت. منظورم این است که در رویدادهای کتابمقدس، وقتی خدا خودش را مکشوف میکرد، مردم میترسیدند. زمانی که اشعیا خودش را در حضور خدا میبیند، میگوید: «وای بر من که گناهکارم.» وقتی پطرس میفهمد در حضور خدا است و خدا را در جسم مسیح میبیند، در انجیل لوقا میگوید: «از من دور شو، زیرا مردی گناهکارم.» آن زنی که به لبۀ ردای مسیح دست میزند و شفا میگیرد هراسان میشود زمانی که عیسی مسیح از میان جمعیت او را فرا میخواند، چون آن زن میداند عیسی خدا است.
بله، بودن در حضور خدا ترسناک است. در عهدعتیق، کاهن اعظم میدانست اگر با گناهی که توبه نکرده باشد به قدسالاقداس قدم بگذارد، به قیمت جانش تمام میشود. حالا ما قرار است کل ابدیت با خدای زنده مشارکت صمیمی داشته باشیم. عزیزان، این به آن معنا است که ما در آسمان با آن شخصی که در حالِ حاضر هستیم فرق خواهیم داشت. در آن زمان، مقدس خواهیم بود. در آن کمال مطلق و مقدس، میتوانیم بدون ذرهای شرم و خجالت با خدای قدوس و ابدی مشارکت داشته باشیم. چقدر عالی!
در این خصوص، آقای ریچارد باکستِر [الهیدان انگلیسی در قرن هفدهم] چنین میگوید: «خدا به ما حواس و درک و فهم جلالیافته میبخشد و ظرفیت و گنجایش روح ما را زیاد میکند. خدا شادی و نشاطِ آن حواس و درک و فهم ما را افزایش میدهد و همۀ ظرفیت و گنجایش وجودمان را با حضور خودش پُر خواهد کرد.»
در تأیید این نقلقول باید بگوییم بله. مشارکت ابدی و بیواسطه با خدا، ارتباط فردی، صمیمانه، مداوم، و رضایتبخش با خدا چقدر شادیبخش میباشد! وقتی به این مشارکت فکر میکنیم، آنگاه، هر برکت دیگری که از خدا میگیریم، در اصل، دست دوم، سوم یا چهارم قرار میگیرند. ما غذا و خوراکمان را از محصول زمین میگیریم، در حالی که خدا خالق آن است. نَفَس خودمان را از هوا میگیریم، در حالی که خدا خالق آن است. نور و روشنایی را از خورشید و ماه میگیریم، در حالی که خدا خالق آن است. میانجیگری مسیح و میانجیگری روحالقدس در این زندگی مددکار ما است. حتی فرشتگان ما را خدمت میکنند. اما، روزی که به آسمان برویم، واسطه و میانجی نخواهیم داشت. مسیح و روحالقدس دیگر شفاعت ما را نخواهند کرد. در زندگی این دنیا، ما با امور الهی سر و کار داریم. اما از طریق انسانها از آن برکتهای الهی بهرهمند میشویم. شادی و نشاطی که در این زندگی تجربه میکنیم از طریقهای فرعی و غیرمستقیم به ما میرسد. در این دنیا، شادی و نشاط ما مستقیم و بیواسطه و خالص از جانب خدا به ما نمیرسد. اما، در آسمان، شادی ما مستقیم و بیواسطه خواهد بود. در آسمان، شادی و نشاط ما بدون هیچ واسطه فقط از جانب خدا میآید. آرامش، محبت، خوشحالی، رضایت، فوری و بیدرنگ، از خدا به ما خواهد رسید، مستقیم و بیواسطه، بیآنکه کسی یا چیزی برای شادی و خوشحالی ما غیرمستقیم پادرمیانی بکند.
در آسمان، نور و روشنایی با ما خواهد بود، بیآنکه شمعی روشن باشد. هر لحظه فقط روز خواهد بود، روزهای روشن، روزهای ابدی، بیآنکه خورشید بتابد. درک و فهم ما به روشنگری خواهد رسید، بیآنکه کتابمقدس در دست داشته باشیم. بدون شریعت مکتوب، کاملاً هدایت و رهبری خواهیم شد. در آسمان، شادی ما به وعدههایی که به یاد میآوریم وابسته نخواهد بود. شادی ما شادی محض و مطلق خواهد بود. مبارک بودن ما در آسمان ناشی از ایمان و امید نخواهد بود. در آسمان، مبارک هستیم و بس. در آسمان، بدون آداب و آیین کلیسا با خدا مشارکت خواهیم داشت. بدون دعا، با خدا ارتباط بیواسطه خواهیم داشت. نیازها داشته باشیم، اما نیازها برطرف نشوند. وضعیت مردم در جهنم اینگونه خواهد بود. نیازها داشته باشیم، اما نیازها به دست آدمهای دیگر و مخلوقات دیگر تأمین بشود. وضعیت مردم روی کرۀ زمین اینگونه است. اما وضعیت مقدسان در آسمان اینگونه است که نیازهای آنها مستقیم و بیواسطه از جانب خدا تأمین خواهد شد. در آسمان، با خدا مشارکت صمیمی داریم، با مسیح مشارکت صمیمی داریم، عجب مشارکت توصیفناپذیری!
بسیار خوب. در خصوص ارتباط با خدا، مورد اول را که بررسی کردیم این بود که در آسمان با خدا خواهیم بود. اما مورد دوم این میباشد که در آسمان خدا را خواهیم دید. ابتدا، مشارکت. سپس دیدار. ما خداوند را مستقیم و رو در رو خواهیم دید. الان شما میگویید: «اما، به گفتۀ کتاب خروج فصل ۳۳، هیچکس نمیتواند خداوند را ببیند و زنده بماند.»
بله. درست است. در عهدجدید، انجیل یوحنا ۱:۱۸ و رسالۀ اول یوحنا ۴:۱۲ میگوید هیچکس هرگز خدا را ندیده است. به گفتۀ رسالۀ اول پطرس ۱:۸، او را که ندیدیم دوست داریم. رسالۀ اول تیموتائوس فصل ۶ آیۀ ۱۵ و ۱۶ دربارۀ خدای نادیدنی صحبت میکند. خدا دیده نمیشود. خدا جاودانه و ساکن در نوری است که نزدیک آن نمیتوان شد و کسی او را ندیده و نمیتواند دید.
با این توصیف، شما میپرسید: «اگر هیچکس خدا را ندیده و هیچکس نمیتواند خدا را ببیند، چگونه میتوانیم خدا را در آسمان ببینیم؟» جواب شما این است که ما در آسمان با آنچه اکنون هستیم فرق خواهیم داشت. در کتاب خروج فصل ۳۳، موسی گوشهچشمی از خدا را میبیند. موسی به خدا میگوید: «جلالت را به من نشان بده.» خدا به او میفرماید: «نمیتوانم جلال کاملم را به تو نشان بدهم. اما اجازه میدهم کمی از پشت مرا ببینی.» سپس خدا موسی را در شکاف یک غار پنهان میکند، خدا عبور میکند، حجابی بر چشمان موسی میگذارد و موسی فقط میتواند گوشهچشمی از درخشش خدا را ببیند.
بله، این حقیقت دارد که خدا برای انسان فانی دستنیافتنی است. خدا بسیار مقدس است، بسیار پاک است، بسیار بینقص و بیلکه است. خدا به قدری مقدس و پاک و بیلکه است که نمیتواند به گناه نگاه بکند. خدا مقدستر، پاکتر، و بیلکهتر از آن است که انسان گناهکار و خطاکار بتواند به او نگاه بکند. بنابراین، تا زمانی که در گناهانمان روی کرۀ زمین به سر میبریم، نمیتوانیم خدا را ببینیم. بعید میدانم حتی، در آسمان، بتوانیم نهایت خدا را در بیکرانی او ببینیم، چون بعید میدانم حتی در بدن جلالیافته ظرفیتش را داشته باشیم، چون در آن صورت خدا خواهیم شد. ولی، در آسمان، خدا را خواهیم دید، در حالی که اکنون در زمین نمیتوانیم او را ببینیم و صدای او را بشنویم. در این دنیا، فقط میتوانیم نگاهی گذرا داشته باشیم، مثل شاگردان مسیح که بالای آن کوه که سیمایش تغییر کرد او را در حالتی دیدند که حجاب را از جسمش کنار زد. او پیشِ روی آنها نور بود. آنها پشت او را دیدند. آن شاگردان کمی از درخشش خدا را دیدند، اما تابش کامل حضور خدا را ندیدند. باید کاملاً تبدیل و دگرگون بشوید و ذرهای گناه در شما نباشد که بتوانید حضور کامل خدا را تاب بیاورید. من باور دارم زمانی که در کمال جسم و روح به جلال میرویم، ظرفیت بیشتری خواهیم داشت تا مکاشفۀ خدا را به چشم ببینیم.
ما میدانیم که خدا روح است. اما، وقتی خدا خودش را مکشوف میکند، خودش را به چه صورت نشان میدهد؟ به صورت نور. مزمور ۱۰۴:۲، «خویشتن را به نور، مثل ردا، پوشانیدهای.» وقتی خدا لباس به تن میکند، لباسش نور میباشد. وقتی خدا خودش را مکشوف و قابل دیدن میکند، روح او در نور ظاهر میشود. در کتاب خروج ۲۴:۱۷ چنین میخوانیم: «منظر جلال خدا مثل آتش سوزنده بر قلّۀ کوه بود.» مزمور ۳۶:۹: «در نور تو نور را خواهیم دید.»
بنابراین، من معتقدم، وقتی به آسمان میرویم، ظرفیت بیشتری خواهیم داشت تا نور مکشوف خدا را ببینیم. در کتاب مکاشفه به ما گفته میشود خدا کل آسمان را روشن میکند. اورشلیم جدید مجموعهای از منشورهای بُلورین و جواهرنشان خواهد بود که نور حضور خدا را بازشکن میکند و نور حضور خدا را بازتاب خواهد داد.
الان شما میپرسید: «از کجا میدانی خدا را خواهیم دید؟» برای پاسخ شما، خیلی مختصر به چند آیه نگاه بکنیم. انجیل متی ۵:۸: «خوشا به حال پاکدلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید.» در زبان یونانی، فعل «خواهند دید» opsontai «اُپسونتِ» میباشد. پاکدلان به چشم خودشان خدا را خواهند دید. آیندۀ پاکدلان چنین رقم خورده که مستمر و پیوسته خدا را خواهند دید. آنها در محیطی زندگی خواهند کرد که پیوسته و مداوم خدا را میبینند.
در دوران باستان مشرقزمین، پادشاهان داخل دربارشان همیشه در خلوت بودند و از چشمان پنهان. از اینرو، ملاقات با پادشاه به خودی خودش یک امتیاز و افتخار نادر بود. حالا تصور بکنید که میتوانید در آسمان شاه شاهان را مداوم و پیوسته ببینید!
من مزمور ۴۲ آیۀ ۱ و ۲ را خیلی دوست دارم: «چنان که آهو برای نهرهای آب شدت اشتیاق دارد، همچنان ای خدا جان من اشتیاق شدید برای تو دارد. جان من تشنۀ خدا است، تشنۀ خدای زنده. کی بیایم و به حضور خدا حاضر شوم.» به عبارتی، مزمورنویس میگوید: «چه موقع میتوانم تو را ببینم؟» در همین خصوص، شاگردان مسیح در انجیل یوحنا ۱۴:۸ تمنا میکنند: «پدر آسمانی را به ما نشان بده.»
بله، آرزوی دل رستگاران همیشه این بوده که خدا را ببینند. در این دنیا، خدا را میبینیم، اما نه با این دو چشم. ما با چشم دل خدا را میبینیم، ما با چشم ذهن خدا میبینیم. ما خدا را در تاریخ میبینیم، او را در شرایط و موقعیتهای مختلف که برای ما پیش میآید میبینیم. خدا را در جهان آفرینش میبینیم، خدا را در مشیّت الهی میبینیم، خدا را در مکاشفۀ کلام خدا میبینیم. خدا را مکشوف در فیضش و رحمتش و محبتش میبینیم. خدا را مکشوف در کار روحالقدس میبینیم. اما باور دارم که در آینده خدا را به چشم خواهیم دید، ما مکاشفۀ پرجلال آن درخشندگی تابناک و خیرهکنندۀ خدا را در آسمان خواهیم دید.
حتماً یادتان میآید که در کتاب خروج فصل ۳۳ خدا به موسی میگوید: «میتوانی پشت مرا ببینی.» حالا این کلام را با کتاب مکاشفه ۲۲:۳ مقایسه کنید: «و دیگر هیچ لعنت نخواهد بود و تخت خدا و برّه در آن خواهد بود و بندگانش او را عبادت خواهند نمود و چهرۀ او را خواهند دید.» حالا به آیۀ بعد نگاه بکنید: «خداوند خدا بر ایشان روشنایی میبخشد.» خدا نور جلالش را میتاباند و ما با چشمان کمالیافته، در آن بدن کامل، جلال درخشان خدا را که در نور ظاهر میشود خواهیم دید. این همان رویای کتاب حزقیال فصل ۱ میباشد. این همان رویا در کتاب مکاشفه فصل ۲۱ و ۲۲ میباشد که خدا کل آسمان را روشن میکند و نورها از تخت خدا مثل جواهرات و سنگهای قیمتی پخش میشود و اورشلیم جدید همچون جواهری درخشان نورها را به هر طرف بازتاب خواهد داد.
در این راستا، آقای جان کالوین [الهیدان فرانسوی در قرن شانزدهم] چنین گفته است: «جلال ما آنقدر کامل نخواهد بود که بتوانیم خداوند را در ذات مطلق و الهی او درک بکنیم. حتی، در نهایت، میان ما و خدا یک فاصله باقی خواهد ماند، فاصلهای که از آن عبور نمیتوان کرد.»
من با آقای کالوین موافقم. اما معتقدم در آسمان خدا را بسیار فراتر از آنچه در این زندگی تصور میکنیم خواهیم دید. اگر در این دنیا خدا را میدیدیم، حتماً که زنده نمیماندیم. اما، وقتی خدا را در آسمان رو در رو ببینیم، به معنی واقعی کلمه، در جلال آسمانی او غرق خواهیم شد. در آسمان، در نور درخشان خدا ساکن خواهیم بود. ما در آن نور ماندگار میشویم، ما جزیی از آن نور خواهیم بود. ما در جلال با خدا خواهیم بود. جلال خدا جلال ما خواهد شد. از یک نظر، ما نیز مثل آن جواهرات شفاف خواهیم بود که جلال خدا از ما میدرخشد. به گفتۀ رسالۀ اول قرنتیان ۱۵:۲۸، خدا کل در کل میباشد. عجب حقیقت عظیمی!
پس من باور دارم که خدا را خواهیم دید. باور دارم نور درخشان خدا را خواهیم دید. واضح است که نمیتوانید یک روح را ببینید. اما، وقتی خداوند خودش را مکشوف میکند، خودش را در نور آشکار میکند. من این را هم باور دارم که با چشم ذهنمان خدا را خواهیم دید، یعنی خدا را درک خواهیم کرد. رسالۀ اول قرنتیان ۱۳:۱۲ در این خصوص آیۀ بسیار مهمی است: «اکنون، در آینه به طور معما میبینیم. اما آنوقت روبهرو. الان جزیی شناخت دارم، اما آنوقت خواهم شناخت، چنان که نیز شناخته شدهام.» به عبارتی، پولس میگوید: «الان مبهم میبینیم. در آینده، شفاف خواهیم دید. الان اندکی شناخت داریم. سپس شناختمان کامل خواهد شد.»
بله، من معتقدم، با چشم جلالیافته و کمالیافته، مکاشفۀ خدا را در نور خواهیم دید و دربارۀ خدا شناخت پیدا خواهیم کرد. در آسمان، در یک آن و در یک دَم، به بصیرت میرسیم و تا حدی که ظرفیت داریم خدا را به پُری خواهیم شناخت. پس، وقتی کلام خدا میگوید: «خوشا به حال پاکدلان، زیرا ایشان خدا را خواهند دید،» یعنی با چشم جلالیافته و ذهن جلالیافته و روح جلالیافته خدا را خواهند دید.
اما دیدن عیسی مسیح به چه صورت خواهد بود؟ البته که او را نیز خواهیم دید. رسالۀ اول یوحنا فصل ۳ آیۀ ۱ و ۲ چنین میگوید: «ملاحظه کنید چه نوع محبت پدر به ما داده است تا فرزندان خدا خوانده شویم و چنین هستیم و از این جهت دنیا ما را نمیشناسد، زیرا که او را نشناخت.» بله، مردم دنیا نمیتوانند ما را درک بکنند و ما را بفهمند. آنها نمیدانند ما واقعاً کیستیم، چون خدای راستین را نمیشناسند. «ای حبیبان، الان فرزندان خدا هستیم.» بله، درست است. ما همین الان فرزندان خدا هستیم. به زمان فعل که زمان حال است دقت بکنید. «و هنوز ظاهر نشده است آنچه خواهیم بود.» یعنی ما اکنون فرزندان خدا هستیم، اما هنوز آنچه باید ببینیم ندیدیم. «میدانیم که چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود، زیرا او را چنان که هست خواهیم دید.» آن روز از راه میرسد که مسیح را میبینیم و مثل او میشویم. چقدر حیرتانگیز!
در این خصوص، آقای جاناتان اِدواردز [واعظ آمریکایی در قرن هجدهم] چنین میگوید: «بیشک، جلوههایی از جلال و زیبایی الهی و بینظیر در بدن جلالیافتۀ مسیح ظاهر خواهد شد که دیدن آن واقعاً منظرۀ مبارک و پرطراوتی خواهد بود. زیبایی بدن مسیح را که به چشم خود ببینیم، به واقع، خیرهکننده و دلپذیر خواهد بود، به خصوص که آن زیبایی جلال روحانی او را بازتاب میدهد.»
آقای اِدواردز در ادامه میگوید: «شکوه و ابهتی که در بدن مسیح ظاهر خواهد شد بیانگر و نشانگر عظمت و شکوه روحانی ذات الهی او میباشد. پاکی و زیبایی آن نور و آن جلال بیانگر کمال قدوسیت الهی مسیح میباشد. شیرینی و ملایمت خیرهکنندۀ چهرۀ مسیح محبت و فیض الهی و روحانی او را نشان خواهد داد. ما خدا را با چشم عقل خواهیم دید. خدا روح است و ما او را با بصیرت و بینش روحانی میبینیم. روح ما این توانایی را دارد که امور و مسایل را درک بکند، به ویژه امور روحانی را، بیآنکه لازم باشد از پنجرۀ حواس پنجگانه به امور بنگریم. وقتی با چشم دل و با چشم جان امور را مینگریم، بهتر و کاملتر آنها را درک میکنیم، تا اینکه با چشم جسمانی به امور نظر بکنیم.»
از اینرو، جاناتان ادواردز باور داشت که ما خداوند عیسی را به چشم خواهیم دید. اما، فراتر از دیدن با چشم، ما در آن روح رستگار و کامل به درک و شناخت عمیقتر خواهیم رسید. وقتی در آسمان عیسی مسیح را میبینیم، وقتی آن نور درخشان را که خدا را مکشوف میکند به چشم میبینیم، از آنچه میبینیم، تا ابد، غرق حیرت و شگفتی خواهیم بود. اما، زمانی که در ذهنمان آن جلال را میفهمیم و آن را درک میکنیم، غرق سُرور و شادی خواهیم شد و تا ابدالاباد در پرتوِ واقعیت آن جلال حیات خواهیم داشت.
الان با بررسی یک آیه این پیغام را تمام میکنیم. این آیۀ ساده در مزمور ۱۷ آرزوی عمیق و قلبی مزمورنویس را بیان میکند: «اما من روی تو را در عدالت خواهم دید.» بله. این امید مزمورنویس برای حیات ابدی است. اگر به خاطر عدالت خدا نبود، او نمیتوانست چهرۀ خدا را ببیند و زنده بماند. سپس میگوید: «چون بیدار شوم، از صورت تو سیراب خواهم شد.»
اما ترجمۀ قدیمی «کینگ جیمز ورژن» این جملۀ آخر را به این شکل بیان میکند: «چون به شباهت تو بیدار شوم، خرسند و سیراب خواهم بود.» من این جمله را بیشتر میپسندم.
الان از شما سوالی میپرسم؟ چه چیزی شما را خرسند میکند؟ واقعاً چه چیزی شما را راضی و سیراب میکند؟ لباس نو؟ شغل جدید؟ ترفیع گرفتن در کار؟ خانۀ جدید؟ ماشین جدید؟ آیا وقتی آخر ماه پولتان کفایت میکند تا قبضها را پرداخت بکنید، راضی و خوشحال میشوید؟ واقعاً چه چیزی شما را خرسند میکند؟ یک وعده غذای خوشمزه؟ خوش گذراندن؟ مسافرت رفتن؟ مزمورنویس میگوید: «وقتی راضی و خرسند خواهم بود که چهرۀ تو را ببینم و مثل تو بشوم.» آیا همین نظر مزمورنویس رضایت و خرسندی شما هم میباشد؟ البته باید که دلیل رضایت و خرسندی شما این باشد: شناخت خدا، دیدن جلال درخشان خدا، شناخت مسیح، دیدن مسیح، شبیه او شدن، نگریستن به مسیح.
آسمان به ما این فرصت را میدهد که خدا و برّه را ببینیم، دیدن و نگریستنی که از آن کم نمیشود، کاهش پیدا نمیکند، و تحلیل نمیرود، چون خدا بینهایت است، مسیح بینهایت است، و جلال و زیبایی آنها بینهایت و بیکران است. آن جلال و زیبایی بیکران آنقدر سیماها و رویههای بینهایت دارد که برای ما شادی و نشاط بینهایت و ابدی ارمغان میآورد.
واضح است که چرا پطرس دلش میخواست بالای آن کوه که چهرۀ عیسی مسیح دگرگون شد ماندگار بشود و خانه بسازد و آنجا زندگی بکند! واضح است که وقتی پولس آسمان سوم را میبیند، میگوید مردن سود است. بهترین قسمت آسمان این است که با خدا خواهیم بود و بس.
خانم فَنی کِرازبی [شاعر مسیحی آمریکایی در قرن بیستم] چنین گفته است: «کار زندگیام که پایان رسد، از موجهای خروشان که عبور کنم، صبح روشن و باشکوه را که بنگرم، منجیام را بنگرم آن زمان که سوی دگر رِسم. لبخندش همی مرا همان دَم خوشآمد گوید. در آن ردای سپید بیلکه، عبورم دهد ز دروازههای شهر، رَوم به جایی که نه اشکی روان، نه شیون و زاری. زِ فرط شادی، سرود اعصار بر زبانم، غرق وجد و نشاطم. با این احوال خوش اما گویم که از اول از همه مشتاق دیدار تو، منجیام، باشم و بس.»
ناگفته نماند که خانم کِرازبی نابینا بود و اولین کسی را که با چشم بینا ملاقات کرد عیسی مسیح بود.
بسیار خوب. پس، در آسمان، رابطۀ ما با خداوند چگونه خواهد بود؟ ما با خداوند خواهیم بود و او را خواهیم دید. امیدوارم خرسندی و رضایت قلبی شما همین باشد.
با هم دعا بکنیم.
ای پدر آسمانی، بار دیگر برای این فرصت از تو ممنونیم. چه لحظههای شادی را اینجا سپری میکنیم. برای چهرههای تابان و زیبای این کودکان عزیز از تو ممنونیم. چقدر خوشحالیم و از تو ممنونیم که این کودکان کلام تو را یاد میگیرند، آیات کتابمقدس را حفظ میکنند، و دلهای کوچکشان را به سوی آسمان متمرکز میکنند. از تو ممنونیم به ما وعده دادی که امید ما به این دنیا نیست، بلکه امیدمان به جهان آینده است. مشتاق روزی هستیم که کار زندگیمان در این دنیا تمام بشود، از موجهای خروشان عبور کنیم، صبح روشن و باشکوه را بنگریم، و منجیمان را ملاقات بکنیم. مشتاق روزی هستیم که سوی دیگر برسیم و لبخند خداوندمان همان دَم به ما خوشآمد گوید. چه حقیقت شادیبخشی! باشد که به کمتر از این راضی نباشیم. آمین.
پایان
This article is also available and sold as a booklet.
